نميشد به يه چيز ديگه بخندين نه به ابروی رفته ی من!!!!(حنانه)

سلام علكووووم.... خوبين شما؟؟؟ چه خبرا؟؟؟ روزگار خوش ميگذره؟! بعد يه مدت ، تايپ كردن ميچسبه! اونم واسه مني كه وقتي ميشينم پاي نوشتن و تايپ اگه كسي نباشه منو از اين كليدا جدا كنه ديگه واويلا ميشه!.... وييييييييي نگو... اونم فجييييع... خب تا اونجايي كه يادمه بچه مثبت گل گلاب دعوتم كرده بود به يه بازي ..اونم چي؟ سوتي بارون! من اگه شانس داشتم چرا رو دستام بودم! آخه آدم عاقل مياد دستي دستي آبروي خودشو ببره؟! (شوخيدم ها فاطمه جان،ممنون خانومي كه من ويادت نرفت) هااا..از اونجايي كه من متعلق به ملت و دوستان هستم! به خاطر شاديه شما هم كه شده دست به كار ميشم... ولي نميدونين چه عذايي گرفتم 02.gif آخه ميدونين چيه؟ هرچي به اين مخه فشار آوردم آنچنان سوتي يادم نيومد... رفتم سراغ مامانم ازش پرسيدم كه اونم بد تر از من هيچي يادش نيومد... البته اين نشونه خوبيه هاا اينكه من هميشه حواسم جمعه و ضايع بازي ندارم 16.gif اما خب يكي دوتا ماجراي خنده دارسوتي گونه برام اتفاق افتاده كه ميگم فقط برا بعضي هاشون يكم تصوير سازيتون رو به كار بندازين!!!گفتم ها سوتي گونه نه سوتي اگه نخنديدين به من يكي ربطي نداره!... ولي خودمونيم ها اگه ميگفتن پته رواز زير آب بياريم روي آب با كي ها چه ها كه نميكردم 23.gif ..حالاايندفعه عجالتا برو كه رفتيم!

 

49.gif از همون دوران شيرينه كودكي بنده بسي فراوان دوست داشتني و بسي فراوااااان زلزله تشريف داشتم... سالاي اولي كه ميرفتم مدرسه هميشه وقتي مامان مي اومد واسه تحقيقات در پي درس خواندن بنده! معلممون ميگفت دختر خيلي خوبيه درس ميخونه مودبه..فقط ! آها فقط...انگاري رو نيمكتش ميخ داره يه لحظه هم نميتونه بشينه سر جاش 04.gifهمش سر پاس!

وقتي بزرگتر شدم شيطنتام بزرگتر شدن..تكامل يافتن ديگه.. شيطنتام تو چشم نبودن حواسم رو بيشتر جمع ميكردم... سال سوم دبيرستان بودم كه ناظممون اومد كلاس واسه دادن انظباط ! برگشت گفت انظباط همتونو از 18 ميگيرم..كلاس شما تو مدرسه از لحاظ زرنگي و شلوغي اسم در آورده.. درس ميخونين وظيفتونه من كار ندارم اما شيطنت نه.. معلمارو عاصي كردين! همه شروع كردن به داد و بيداد كه خانوم چرا ؟ و از اين حرفا....اما من همين جوري بي خيال نشسته بودم سر جام و بهشون ميخنديدم چون مطمئن بودم انظباط من 20 ..آخه منو ناظم كه در حال شيطنت نديده بود... همين جوري كه داشتم بهشون ميخنديدم.. برگشت گفت..حرف نزنين حرف نزنين كه امامتون حنانه س اونم مدام توي سالنه! 13.gif ويييييييي لو رفتم اين كي منو ديد 13.gif اين بود كه همه خودشونو يادشون رفت و شروع كردن به خنديدن به من... ضايع شدم اساسي ها09.gif... اونقدر گفتم و گفتم كه آخرش.. آخرش 20رو گرفتم16.gif

49.gifيادش به خيروقتي داشتم اين ماجرا رو برا دختر داييم تعريف ميكردم اونقدر خنديده بود كه نگو..بعد برگشته بهم ميگه خوبه تو اين كارو كردي وگرنه من ميشستم ميزدم زير گريه كه آبروم رفته پيش همه! چند سال پيش بود... داشتم تو خيابون ميرفتم... خواستم از روي پل بگذرم كه وقتي پام روگذاشتم روي پل... واااايييييييي پله كه لبش ترك خورده بود ريخت .. ديگه بقيه ش رو خودتون حدس بزنين 04.gifچي شد؟ چه طور شد؟ حنانه رو پل ولو شد! 04.gif10.gifآره ديگه..وقتي به خودم اومدم.. بدون اينكه سرمو بلند كنم لباسام رو يه تكوني دادم و زود با چادرم خودمو پوشوندم! كه اگه آشنايي بود منو نشناسه 10.gifبعد تندي از اونجا رفتم و وقتي رسيدم به اونور خيابون چادر رو ول كردم و خودم رو كامل نظييييف نمودم بعد به راهم ادامه دادم! هوش رو دارين جون من 16.gif چيه بايد مثل دختر داييم ميشستم به زار زدن! 13.gif

49.gif چند سال قبل كه عقد دختر عموم بود، چند ساعت قبل رفتن مامان گفت موقع رفتن درارو قفل كنين كليدارو بدين بابا ممكنه لازمش بشه.. منم عجله! وقتي كارام رو تموم كردم زودي رفتم درارو قفل كردم و كليدارو گذاشتم بالاي در كه يادم نره كجا گذاشتمشون! كه وااااييييييي كليدا از بالاي در افتادن اون ور14.gif آخه اين شانسه من دارم! رفتم به مامان گفتم كه اونم جوشي شد اساسي 42.gif

مجبور شدم ازبالاي در برم بالا و بپرم اونور تا كليدارو بردارم!09.gif وقتي ميخواستم بپرم اونور..واااااااييييييي ديگه بقيه ش رو خودتون حدس بزنين.. همه جام درد گرفته بود..مامان از اون ور داد زد چي شد سرت خورد به جايي... برگشتم گفتم نه؟؟؟ چرا؟؟؟ خودم ميدونم دارم چيكار ميكنم من خوبم 13.gif اما اونكه نميدونست من همه جام كوفته شده بود 20.gif10.gif

 

49.gifيه بار كه  درس عربي داشتيم 42.gif20.gif14.gif معلممون شروع كرد به درس دادن بعد اينكه درس داد شروع كرد چند نمونه از تمرينارو حل كردن تا ماها بيشتر ياد بگيريم... اين تا روي سوال رو ميخوند من جواب ميدادم.... همچين نميزاشتم توضيح بده نده ميگفتم..يا بهتر بگم ميتاختم! اونم من اونم چي عربي 13.gif همچين خوشم اومده بود كه نگو... برگشت گفت از گام به گام نوشتي؟؟؟ من با كمال پررويي گفتم نه آقا از خواهرم پرسيدم اون جواباشو گفته 14.gif اونم از اون حاضر جواباش بود و خودشم آشناي خانوادگي 14.gif برگشت گفت خب خواهرت گام به گام محسوب نميشه؟ اون فقط كتاب نيست  واييييييي كه كلاس چه وضعي بود09.gifآخه ميدونين چيه، درد من اينه كه چند روز قبلش امتحان گرفته بود من گرفته بودم 16 اونم تو عربيه سال سوم شاهكار بود به خدا  04.gif(گفتم كه خرابكاريه عربيم همون سوم دبيرستان بود 47.gif) برداشته بود آقا به چه بزرگي نوشته بود.. چـــــــــــــــرا كـــــــــــــــــــــــــــــم ؟ چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرااااااااا؟؟؟47.gif

 اومدم ايندفعه تلافي كنم كباب شدم 04.gif اصلا عربي خوندن به من نيومده 14.gif20.gif04.gif

49.gif اينم بگم... ميگم با اينكه نمره هام تو زبان و عربي خوب بود اما سال سوم دبيرستان اوج بدبختيه من تو اين درسا بود همون 16-15 كفايت ميكرد 09.gifبا اينكه تو درسايي مثل رياضي و علوم هميشه نمره هام عالي بود... ميتونم بگم حتي رياضي رو آنچنان هم نميخوندم ولي هميشه نمره هام بالاي 18 بود.. ولي... ولــــــــــــــــــــــــــــي... ولي داره آخه.... تو اين دوتا درس سال سوم اوج (؟) من بود 04.gif مثلا تو همون سال سوم وقتيكه امتحان عربي و زبان داشتم... آبجي بيچاره تا ساعت2-3 نصفه شب نشست باهام كار كرد تا بلكه فردا با يه امتحان خوب مزدش رو بدم... بيچاره عجب خوش خياله! آخه ميدونين چي شد... وقتي كارنامه ها رو دادن من تو هردوشون گرفته بودم15... 04.gifآخر هوش بودم نه؟؟؟ 04.gif 10.gif09.gif.. واااااااااييييييييييييي خدايا شكرت.. كه شر اين عربي رو از سرم كم كردي ..چي ميشد شر زبانم از سرم كم ميشد 02.gif14.gif

خب ديگه با يه حساب كتاب  چوچولو پي ميبريم كه من تو سن سوتي هاي بچه مثبت و باران سنگين تر بودم... اوج فجيع بازيه من تو بزرگيم بوده 09.gif04.gif

واما بچه هايي كه بايد خودشونو دستي دستي لو بدن 04.gif

به جونم(الو هيواااا كجايي؟؟؟)كوفته برنجي گل گلاب(رويااا) ، سحر نازم ،ذبيح عزيز، غريب آشناي عزيز(مينايي فر)

                         49.gifهر چي آرزوي خوبه مال تو49.gif

 

 

 

/ 61 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنانه

اينم ترجمه ی حرفای تايماز نيلو جان... بارا ننيست من که هستم پشتيبانی ميکنم خلاصش... دوست دار ه ترکی حرف بزنه... بعضی ها که دوست دارن یاد بگیرن مثل نیلو.. بعضی ها مثل بابک و ایسان بلدن و یاد نمیدن .. وقبلا یکی بود ترجمه کنه حالا نیست که منظورش بارانه... و وسطام خودش نوشته من چرا اینار واینجا می نویسم خودمم نمیدونم... خوبه میدونی که نمیدونی ها تایماز... بعدشم من که گفتم سوتی نیستن برادر من.. چون من حواسم جمعه... بعدشم چرا تو وبلاگ نیلو نوشتم ..چون داغون بودم... بنا به دلایل(؟)..بعدشم دیروز تموم شعرام دست نوشته هام همشون پریدن من نابود تر شدم

رويا

اين ماجرای کليده از همشون بامزه تر بود. تو هم شيطون بودی ها. فجيع بازی توی بزرگی به نظر من خيلييييييييی شاهکارتره.من که نه توی کوچيکيم سوتی دادم و نه توی بزرگی الهی شکر. ببينم اين کوفته برنجی منم؟ فکر نکنم من باشم چون که من نه سوتی دادم و نه کوفته برنجی ام. دوستتون دارم شاد باشيد

زهرا

سلام ! اه اه ! منم از عربی خيلی بدم مياد ! البته تا پارسال خيلی بدم نميومد ! معدل خواسته بودی ؟ من معدل کلم ۱۹ و ۷۷ شد ! معلم هنر بهم داده بود ۳۷ !! بازم بيا اونورا تا بعد ...

الهه

سلام حنانه جوون میدونم که منو میشناسی(نه که خیلی مشهورم) حقیقتش من چند بار به وبلاگت سر زده بودم اما چون تو خیلی جبران کرده بودی آخرین بار و یادم نمیاد[ حالا نمیدونم تقصیر منه یا تو_شایدم هر دومون اول اینکه اگه بگم از این 44 کلمه(یه چیز به این الهه بگم.. الهه خاتون نیستی هااا... رفتی که رفتی.. یه چیز دیگه من هنوز رو اون حرفت موندم اونم با یه علامت سوال بزرگـــــــــــــــــــــــــــــ مگه تو از من بزرگتری؟؟؟ بعدشم نه بابا ارومیه تو از بابت پیریه..من جوونم هنوز )4 کلمه رو فهمیدم دروغ گفتم درسته تو خود صنعت پارادوکسی اما یه جور بگو که خنگایی مثه منم بفهمن چی میگی دوم اینکه منو این قدر ارو

لارس

سلام رفيق منم لارس بزرگ.... ميگم دست به سوتتيت خوبه ها اما مکن از تو بهترم ميبينی که زير بارون هم ميام هر وقت بتونم منتظرم که بيای شاهکارای منو بخونی خوش باشی

دختر خورشید...

نه بابا...اینم خوبه که آدم اسباب خنده ی بقیه رو فراهم کنه!!!!!بسی خندیدیم! واستا ببینم!!!!من سوتی دادم تا حالال؟؟؟؟نه بابا یادم نمیاد....من و سوتی؟؟؟

فرناز

سلام دخملای شيطون خوبين؟ به به حنانه جون ميبينم که تو هم بله اهل سوتی دادنی من اگه يروز سوتی ندم و شيطونی نکنم روزم شب نميشه نه خودمونيم خوشم اومد اينکاره ای از در ميری بالا از عربی بدت مياد پل و خراب ميکنی من که ميدونم اون پل رو خودت داغون کردی روت نميشه بگی ولی اشکالی نداره خوشم اومد اصلا به روی خودت هم نياوردی ..منم يروز خوردم زمين بعد بلند شدم زدم زير خنده گفتم ای وای کی افتاد نه بابا ولی در بر

فرناز

ولی حنانه جون زبان انگليسی خيلی خوبه که چرا دوست نداری

مريم

سلام عجب شيطونی بودی حنانه جون بازم طفلکی سميه چی ميکشه از دست تو ؟؟؟ سميه باهات همدردی می کنم

ذبيح

سلام...خب مثل اينکه تلنگر هميشه لازمه تا من بيام اينجا...معذرت می خوام...اما راجبه دعوتت....ولک ابجی من بچگي ام اينقده اقا بوبد که نگو...اما باشه...فکر می کنم شايد يه چيزائی يادم اومد...فکر نکنم سوتی های دوران بچيگي ام از هزارتا بيشتر باشه...موفق باشی...يا علی...