سکوت شب.......(حنانه)

من در شبی خیس و آرام

نگاهم به آسمان است

و در حیاط تکیه داده ام به درختی که برگهایش از نم باران جان می گیرد

سر تا پا خیس از بارانم

ببین شبنم تنهایی چشمان خسته ام را

بی شک امشب پر از دردم

وجودم حال خوبی ندارد

این دل فقط تو را می خواهد

ولی این تو ، وجود ندارد

/ 10 نظر / 13 بازدید
niloo

سلاااااااام شما دو تا خواهر چرا عشق شعرين ؟؟؟ ببينم اين آپ کدومتون بود ؟ در هر صورت قشنگ بود سميه جون فعال تر شو تا بعد ...

مرمر

بزدل شجاع

سلام حنانه گل خوبی خيلی دلم تنگ شده برای همتون الانم بايد سريع برم چون نبايد زياد تلفن رو مشغول بزارم. چی برات بگم نمی خوام خاطرتو مکدر کنم . خدافظ

هانی

شبي باراني و رسالت من اين خواهد بود تا دو استكان چاي داغ را از ميان دويست جنگ خونين به سلامت بگذرانم تا در شبي باراني آن ها را با خداي خويش چشم در چشم هم نوش كنيم

بازيگر

سلام عليکم حنانه خانم عزيز . حال شما ؟ خانواده ؟ عزيزان ؟ انشاالله که همگی خوش و خورم باشيد . نوشته های قشنگت ِ بخصوص در اون فضايی رو که تصویر کردی زير درخت باروزده و هوای نمور برام خيلی ملموسه . ولی اينم بگم که اون تو هم انشاالله در وقتش پيداش ميشه . شاد و پاينده و سلامت باشيد

عقیل

سلام خوبی وبلاگ قشنگی داری من و مردونیس یه وبلاگ درست کردیم به اسم بچه های شمال خوشحال میشم به ما سر بزنی ونضارتو بگی

niloo

سلااااااام نه تو و نه حنانه ... نیستین؟ سمیه جون تو که خواهر بزرگتری که نباید بزاری بری... لااقل تو یه سری به ما بزن تا بعد...

تايماز

يه روز با تمام وجودم ميام اينجا...چون غمگينم نمی خوام بيام و از غم هام بگم خوب؟ پس منتظر داداش گلوله يخ باشيد

نرسيس

بابا حالا قالب وبلاگم بالا نمياد چرا می زنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خيلی خوشگل بود